تبليغاتX
سرزمین سبز

سرزمین سبز


روزي مرد جواني در ميانه ي شهري ايستاد و ادعا کرد زيباترين قلب دنيا را دارد . جمعيت زيادي دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ي او
نگاه مي کردند و همه تصديق مي کردند که قلب او براستي زيباترين و بي نقص ترين قلبي است که تا کنون ديده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و با صدايي بلندتر از جمعيت به تعريف از قلب خود مي پرداخت که ناگهان پيرمردي جلوتر از جمعيت آمده خطاب به مرد جوان گفت : « اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست .» سکوتي برقرار شد و مرد جوان به همراه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند ، قلب او با قدرت تمام مي تپيد ، اما پر از زخم بود .
قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تکه هايي جايگزين آن شده بود ، اما آنها بدرستي جاهاي خالي را پر نکرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد . در بعضي نقاط قلب پيرمرد شيارهاي عميقي وجود داشت که هيچ تکه اي آنها را پرنکرده بود .
مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فکر مي کردند که اين پيرمرد چطور ادعا
مي کند قلب زيباتري دارد !
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرده خنديد و گفت : « سر شوخي داري ؟ قلبت را با قلب من مقايسه کن ! قلب تو تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است ! »
پيرمرد گفت : « درست است ، قلب تو سالم به نظر ميرسد . اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نخواهم کرد ... تو نخواهي دانست که هر زخمي يادگار مهر کسي است که من بخشي از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام ، گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است که به جاي آن تکه ي بخشيده شده ، قرار داده ام . اما چون اين دو عين هم نبوده اند ، گوشه هايي دندانه دندانه بر قلبم دارم ، آنها برايم بسيار عزيزند ، چرا که يادآور عشقي زيبا هستند . بعضي وقتها بخشي از قلبم را به کساني بخشيده ا م اما آنها چيزي از قلب خود به من نداده اند ! اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآورند اما ، باز ياد آور يک دلدادگيه من اند و من همه در اين اميدم که آنها روزي باز گردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه اي که من در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حال مي بيني که زيبايي واقعي چيست ... ! »
مرد جوان چند لحظه بي هيچ سخني اورا نظاره کرد ، در حاليکه اشک از گونه هايش سرازير بود ، سمت پيرمرد رفته از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دستاني لرزان ، به پيرمرد تقديم کرد . پيرمرد آنرا گرفت و در قلبش جاي داد و او نيز بخشي از قلب پير و زخمي خود را در جاي زخم قلب مرد جوان قرار داد .
مرد جوان به قلبش نگريست ، سالم نبود ، اما او و جمعيت همگي اذعان داشتند که از هميشه زيباتر بود .

+نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت7:22 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

آن که چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمیداد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد

 

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو

ور میل دلت به جانب ماست بگو

ور هیچ مرا در دل تو جایست بگو

گر هست بگو , نیست بگو, راست بگو...!

 

از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
نيمه جاني است درين فاصله قربان شما

 

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربي ترين دل نيز عاشق مي شود

شرط می بندم زمانی که نه دیر است و نه زود

مهربانی حاکم کل مناطق می شود

 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟

من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم

 

عشق تو همچون افقی بی انتهاست

قلب من خالی از هر رنگ و ریاست

زندگی با آرزوها روبه روست

با تو بودن از برایم آرزوست

 

سالها پرسیدم از خود کیستم؟

آتشم؟شورم؟شرارم؟چیستم؟

دیدمش امروز و دانستم کنون

او به جز من من به جز او نیستم

 

نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را

نمی دانم که حس کردی حضورت در سکوتم را

و میدانم که میدانی ز عاشق بودنت مستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

 

دل به دلدار سپردن کار هر دلدار نیست

من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست

 

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرم خیال خاموشی نیست

 

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم

بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم

گر مستی چشمان سیاه تو گناه است

من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/06/23ساعت11:53 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

 

یه سایتی هست که برای من خیلی جالبه شاید برا شما هم جالب باشه

تو این سایت شما میتونین هر کلمه انگلیسی رو به کد های مختلف تغییر دهید 

حتما ببینین شاید یه روزی لازمتون بشه اینم لینکش

تو این سایت هم میتونین کلمه مورد نظر رو بصورت صوتی به مورس تبدیل کنین لینک

 (نظر یادت نره)

 

                                                               

+نوشته شده در یکشنبه 1388/05/11ساعت7:4 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

 Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

 اگه شما هم دوست دارین واسه وبلاگتون لوگو درست کنین تو بخش نظرات بگین واستون درست می کنم

اینم لوگو چند تا از دوستان

(وبلاگ پزشکی دوست و استاد خوبم اقای دکتر تورج کیسان)

Image and video hosting by TinyPic

 

Image and video hosting by TinyPic

وبلاگ دوستی برای ارتباط بهتر( سارینا)

Image and video hosting by TinyPic

 

 بی نهایت تهی (یلدا)

Image and video hosting by TinyPic

 

  Image and video hosting by TinyPic

چی بگم هر چی بگم ( شفایق)

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10ساعت11:48 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

بعضی از ادما جلد زرکوب دارن و بعضی جلد ضخیم و بعضی نازک

بعضی از ادما با کاغذ کاهی نوشته میشن و بعضی با کاغذ خارجی

بعضی از ادما ترجمه میشن

بعضی از ادما  تجدید چاپ میشن و بعضی از ادما کپی بعضی دیگن

بعضی از ادما با حروف سیاه چاپ میشن و بعضی صفحه ی رنگی دارن

بعضی از ادما  تیتر دارن و روی پیشانی بعضی از ادما نوشته: حق هرگونه استفاده ممنوع!!!

 بعضی از ادما قیمت روی جلد دارن و بعضی دیگه با چند درصد تخفیف عرضه میشن

 بعضی از ادما نمایش نامه اند و تو چند پرده نوشته میشن

 بعضی از ادما فقط جدول و سرگرمی اند و بعضی دیگه اطلاعات عمومی

 بعضی از ادما غلط املایی دارن و بعضی خط خوردگی دارن

از روی بعضی از ادما باید مشق نوشت و از روی بعضی جریمه !!!

بعضی از ادما رو باید چند بار خوند تا فهمید بعضی از ادما رو باید نخونده دو انداخت

حالا شما کدوم یکی هستین؟

+نوشته شده در یکشنبه 1388/03/10ساعت11:39 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

 

خسته‌ام از اين كوير، اين كوير كور و پير
اين هبوط بي‌دليل، اين سقوط ناگزير

آسمان بي‌هدف، بادهاي بي‌طرف
ابرهاي سربه‌راه، بيدهاي سر به زير

اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان!
اي هماره در نظر، اي هنوز بي‌نظير!

آيه آيه‌ات صريح، سوره سوره‌ات فصيح!
مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير

مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان
مثل لحظه‌هاي وحي؛ اجتناب ناپذير

اي مسافر غريب در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!

از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي
ديدمت ولي چه دور! ديدمت ولي چه دير!

اين تويي در آن طرف، پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير

دست خسته مرا، همچو كودكي بگير
با خودت مرا ببر، خسته‌ام از اين كوير!

 

قيصر امين‌پور

+نوشته شده در یکشنبه 1388/02/13ساعت5:16 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

شاخه گلي شکسته تو دسته تو اسيرم

اگه نيايي تو پيشم يه وقت ديدي ميميرم

محتاج يک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج يک نگاه و قهر بکني ميميرم

دستو پامو گم مي کنم

وقتي نگام مي کني تو

نفس نفس هول مي کنم

وقتي صدام مي کني تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

يادم دادي بسوزم... دارم مي سوزم...دارم مي سوزم

اشکه چشامو ديدي بگو به چي رسيدي

قسم به بي قراريت مردم از چشم انتظاريت

محتاج يک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج يک نگاه و قهر بکني ميميرم

دستو پامو گم مي کنم

وقتي نگام مي کني تو

نفس نفس هول مي کنم

وقتي صدام مي کني تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

مي دوني که دوست دارم

واسه اينه که دل مي سوزوني تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشيمونم

برو به درک برو به درک برو به درک

برو به درک...

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت6:8 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

این بازی رو برای حمایت از مردم مظلوم غزه گذاشتم ماها که نمیتونیم دز جبهه نبرد با این جنایتکارا بجنگین در جبهه ی جنگ الکترونیک که میتونیم(حتما امتحان کنین)

+نوشته شده در دوشنبه 1387/10/16ساعت5:41 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

چه تلخ است زمانی که چشم هایت خیس است
و قلبت تنهاست
و کسی هم نیست که بگوید سلام
بنشینید و
به آسمان نگاه کنید
و غبطه بخورید
که چه پر جرئت است
و چه کودکانه ساده
که یک رنگ است و
جلوی هر کس و ناکس می گرید

می درخشد خورشید
می وزد باد سحر
این دل من اما
پشت پرچین خیال
می خواند از سیاهی شب
آسمان ابری نبود
اما من به بن بست سرد ترس رسیده بود

شاید امشب عبور سبز تو مرا روشنایی بخشد
و بگذارد مهتاب صورتم را نوازش کند

شاید امشب عبور تو از این شهر غم گرفته آسمان قلبم را به لرزه درآورد
و چشمانم را بار دگر از هجوم اشک های تلخ برنجاند

شاید امشب پرنده ی سبک سر خیالم به سویت پر بکشد
و شاید امشب آخرین شب باشد.

شاید.....

شاید.....


.
.

+نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت11:42 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

 

    رفتی حالا به کی بگم خیلی دلم تنگه برات

    میخوام یه بار ببینمت سر بذارم رو شونه هات

     دوست داشتم با گلای سرخ می اومدم به دیدنت

     نه اینکه با رخت سیاه چشای سرخ ببینمت

      گلو پرپر میکنم سر مزارت

       تاابد بارونیه چشمای یارت

      رفتی افسوس گل من تو در دل خاک

       از تو یادگاریه چشمای نمناک

       پاییزغریب و بی درد اونهمه برگ مگه کم بود؟

        گل من رو چراچیدی؟گل من دنیای من بود

        گلمو ازم گرفتی تک و تنها زیر بارون

       حالا که نیستی کنارم میذارم سر به بیابون                          

ثسال.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت5:23 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

profilepic15976-1.gif

از آنچه باخته ام خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام .روز گاري از زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

 

 

 

 دنیا آنقدر کوچک است که از دل بزرگ آدم ها برای شما می نویسم ، دلی که اگر برای کسی تنگ شود ذره ذره سنگ می شود و این باعث ننگ است که لباس رنگ رنگ بپوشی و پا روی دل دیگران بگذاری. ای دوستان هم سان من ، داستان همراه دوستان می گذرد بی آنکه به پشت نگاه کند. مکنید از زمانه گلایه و نگویید روزگار زشت است که خشت دل ما کشت حاصل خیز را آفت زد. این مشق عشق نیست که برایتان می نویسم این نه واقعیت زود گذر ، بلکه حقیقت جاودانی است. طبل پر صدای عشق ، گوش بر من و هوش بر گذشتگان و جوش بر آیندگان نمی گذارد.نظر مکنید و حذر کنید ، سفر بی خطر نیست شروع مکنید به امید طلوع و اگر طلوع بود از یاد نبرید را که فرا میرسد غروب. شکسته می شود آن دل از جنس بلور و چه می شنوید؟ چشم باز ، سینه راز ، در انتظار آواز و نه آواز پرنده آواز یار ، یار پر یادگار.باز دوباره گوش می دهید چه می شنوید؟ ای خدای بزرگ چه می شنوند؟ همان جمله با صدایی دیگر… . گر او کرد اشتباه چه باشد مرا گناه؟ که دیگر مرا پناه؟روز من سیاه و روزگارم تباه و نفرین و آه … آرام نمی شوی و دلارام شما رفته است . که را نفرین می کنی آنکه هنوز دوستش داری؟به چه فکر میکنی ذکر او بر زبانت است؟هنوز متعجبی و حیران که در آن بهار دوران چه طور زمستان فرا رسید. افسوس که یادت می آید هیچ احساسی به او نداشتی آنقدر گفت تو را دوست دارم که پوست بر استخوانت رسید. آری آن زمان تو را دوست داشت و تو باز بی احساس به او تو نمی دانستی و آمدی و آن کس که تو را بی شمار دوست داشت دوست بداری… مدتی که گذشت تو تکراری شدی و دوست داشتنش به آخر رسید ولی تو دیگر او را صادقانه دوست داشتی و چه کرد با تو بی آنکه به تو فکر کند و باز آن جمله تلخ با صدایی دیگر… این صدا برای من ناجور و برای شما یک جور فرقی نمی کند و فقط آن جمله مهم است که می گوید… حالا در تنهایی زندان ، تاوان می دهید و پیمان نبود که پایان این شود.

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/17ساعت11:18 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

 سایت

تخصصی

آپلود

عکس و

تصویر

وبلاگهای

ایرانی

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه ی دوستان و هموطنای  عزیزم  تبریک  میگم و امیدوارم بتونین استفاده ی کامل رو از این ماه پرفیض ببرین

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13ساعت10:55 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

 25340.jpg



                                       من دلم می خواهد



                          
خانه ای داشته باشم پر دوست


                                     
کنج هر دیوارش


                              
دوست هایم بنشینند آرام


                                     
گل بگو گل بشنو


            
هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد


                         
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند


                         
شرط وارد گشتن شستشوی دل هاست


                         
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست


                                  
بر درش برگ گلی می کوبم


                                      
روی آن با قلم سبز بهار


                                          
می نویسم ای یار


                                          
خانه ما این جاست


                                      
تا که سهراب نپرسد دیگر

                   

   خانه دوست کجاست.......؟

 

www.katiibe.blogfa.com      منبع 

  

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

تازگیها عضو باشگاه جوانان شدم این باشگاه یه تالار گفتمان و محل مناضره ی جووناست  شما می تونین عضو این کلوپ

بشین و در گفتگو ها شرکت کنین  برای رفتن به کلوپ اینجا کلیک کنین 

راستی نام کاربری من اونجا  s@jj@d   هستش  حتما عضو بشین

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/06/03ساعت11:3 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

 فرض کنین یه تماس ضروری دارین و  وقتی می خواین تماس بگیرین یهو می بینین اعتبارتون تموم شده  و یه جایی هستین که نمی تونین اعتبار تهیه کنین  تنها کاری که باید بکنین اینه که  یه اس ام اس به دوستایی که سیم کارت ایرانسل دارن بزنین و  بهشون بگین این کار رو براتون بکنن:

مثلا :   09357454426:5000:12345      ارسال به  ۱۱۱۲  با این کار یه مقدار از اغتبار شخص مورد نظر  میاد به سیم کارت شما   در ضمن  عدد بین دو نقطه با ریال محاسبه می شود و کمترین مبلغ انتقال ۱۰۰ تومان است در مثال بالا مبلغ منتقل شده 500 تومن است                

چون با این روش کسای زیادی کلاه برداری کردن ایرانسل این سیستم رو قطع کرده ولی با روشی که می گم باز هم می تونین این کار رو بکنین

برای مثال: می خواین از شماره ی ۰۹۳۵۰۰۰۰۰۰۰

به شماره ی  ۰۹۳۶۰۰۰۰۰۰۰  اعتبار انتقال بدین  برای این کار باید  شمارهی شخص مورد نظر رو وارد کنین (:) بعد مبلغ قابل انتقال رو به ریال (:) کاری که بعد از این  باید بکنین اینه که شماره ی  رمز سیم کارت یا شماره ی بارکد سیم کارت رو  که روی قاب سیم کارت نوشته شده وارد کنین . مثلا:

۰۹۳۵۰۰۰۰۰۰۰:۵۰۰۰:۱۱۱۱۱

روش اول   رو خودم فهمیده بودم  ولی روش دوم رو از این سایت یاد گرفتم     http://www.mobileha.com 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/29ساعت0:33 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

 

اگر عالم شود انگشتر ناب تو بر انگشتر عالم نگینی

 

همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد  از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تا که جان دارم و بر سینه نفس می اید بر تو و عشق تو ای دوست وفا خواهم کرد

 

دنیا سه اصل داره:

خاطرات

غم

عشق

با اولی زندگی کن و دومی رو هم به خاطر سومی تحمل کن

 

کجایی تو هر چی زنگ می زنم میگه گوسفند مورد نظر در گله نیست

 

اون یارو که می خواس بره تونس نمی تونس بالاخره تونس

 

یارو تو اشپز خونه داشت دنبال کتریش میگشت

اونور نگاه کرد دید نیست اینور نگاه کرد دید هست

 

طرف می ره پارتی میبینه همه موبایل دارن و اس ام اس بازی می کنن  اینم میاد یه کاغذ رو لوله میکنه می ذاره تو کمربندش دوستاش می پرسن اون چیه ؟

میگه ای بابا بازم فکس اومده نفهمیدم

 

لبخند بهانه ایست برای زیبا تر شدن  ........ ولی تو نیشتو ببند فایده ای نداره

 

به سلامتی رفیقی که زرنگه

وجودش قشنگه

قلبش یه رنگه

عشقش پر رنگه

شرابش خوش رنگه

اخرش دلم واسش تنگه

 

از پیره زنه می پرسن دوست داری ببریمت مشهد یا شوهرت بدیم ؟ میگه ننه مشهد که فرار نمی کنه

 

میگن  وقتی  یه خوشگل به اسمون نگاه میکنه ستاره ها واسش چشمک می زنن ...

یه وقت یه اسمون نگاه نکنی ها !!! گند می زنی تو حالشون

 

سخت ترین سوال کنکور سراسری 87 :

در کدام گزینه قل مراد گریه نمی کنه؟

1 – هه هه هه    2 – هه هه هه     3- هه هه هه   4- هه هه هه

 

پروانه نمی میرد چون گل به بغل دارد   این سینه نمی میرد چون یاد تو را دارد

 

فدایت ای گل زیبلی هستی  نمی دانم بی من کجا نشستی ؟

قشنگیهای فردایم تو هستی    یگانه گنج دنیایم تو هستی

 

اگه کسی بتونه  اسمتو با یخ رو خوشید بنویسه بدون اون تنها کسیه که تو رو بیشتر از من دوست داره

 

دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند ( کوروش کبیر )

 

دیگران را ببخش نه به خاطر اینکه انها شایسته ی بخشیده شدنند  ببخش برای اینکه تو شایسته ی بخشیدنی

 

تو زندگیت دو نفر باش :

یکی برای خودت یکی برای دیگران

برای خودت زندگی کن . برای دیگران زندگی باش

 

همان قدر که  ستاره بود ماه بود  اسمان باز هم بی تو سیاه بود

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه 1387/05/26ساعت1:11 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

یه داستانی از امیر کبیر براتون گذاشتم حتما بخونین

نظر یادتون نره


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت1:37 بعد از ظهرتوسط سجاد | |

اون یایین چند تا ادرس موتور جست و جو گر ایرانی رو براتون گذاشتم اگه خواستین ببینین رو ادامه مطلب کلیک کنین       نظر یادتون نره !!!!!!!


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت2:20 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

49.jpg-86765

 

این سوالیه که الان تو ذهن همه ی جوونای  ما هستش .

اگه سرمونو بندازیم پایین میگن خله اگه نندازیم پایین میگن اسمون جله  و اگه  دیر زن بگیریم میگن مرد نیست اگه زود زن بگیریم میگن آتیشش تنده  اگه درس بخونیم میگن خر خونه اگه نخونیم میگن  خنگه نمیتونه چهار تا جمله رو حفظ کنه اگه زود پولدار بشی میگن یه کاسه ای زیر نیم کاسه شه اگه دیر پولدار بشی میگن جنم نداره  اگه موافق جامعه  باشیم میگن می ترسه حرف دلشو بزنه اگه مخالف باشیم  میگن  ....

 حالا بی خیال که چی میگن  ولی میگن و میگن و میگن  چه خوب گفتن قدیمی ها که در دروازه رو میشه بست ولی دهن مردمو رو نمیشه بست . پس یه توصیه به جوونای عزیز دارم اونم اینه  { این گوش در اون گوش دروازه} یعنی اینکه ما به خاطر مردم زندگی نمی کنیم که به خاطر اونا رفتار و اخلاقمونو عوض کنیم  به خودمون سختی بدیم

البته منظور من این نیست که اصلا توجهی به بقیه نداشته باشیم منظور من اینه که بیایید با دیگران زندگی کنیم ولی برای خودمان

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت1:17 قبل از ظهرتوسط سجاد | |

سلام  ببخشید یه کمی دیر اپ کردم

راستش قرار بود یه بخش اس ام اس بذارم اما بنا به دلایلی نشد  یه چند نفری هم اس ام اس داده بودن که ازشون تشکر می کنم

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/20ساعت1:15 قبل از ظهرتوسط سجاد |